صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 382غزل شمارهٔ 382شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: انیهستعاشقراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق رابود زخم نمایان، گر دهانی هست عاشق را2نقل کریںگهر در پله میزان یوسف سنگ کم باشدوگرنه دیده گوهرفشانی هست عاشق را3نقل کریںازان پاک است از گرد علایق دامن پاکشکه دایم در نظر آب روانی هست عاشق را4نقل کریںمروت نیست آب ای سنگدل بر تشنگان بستنبکش تیغ از میان تا نیم جانی هست عاشق را5نقل کریںازان چون زلف می باشد مسلسل پیچ و تاب اوکه در مد نظر موی میانی هست عاشق را6نقل کریںنباشد غیر کوه غم که افشرده است پا در دلدرین وحشت سرا گر همزبانی هست عاشق را7نقل کریںکمال عشق باشد بی نشان و نام گردیدنز نقصان است گر نام و نشانی هست عاشق را8نقل کریںهمین سروست کز قمری نمی سازد تهی پهلودرین بستانسرا گر قدردانی هست عاشق را9نقل کریںازان چون تیغ از سختی نگردد عشق رو گردانکه از هر سختیی سنگ فسانی هست عاشق را10نقل کریںز دلسوزان نمی خواهد چراغی مرقد پاکشز آه گرم، شمع دودمانی هست عاشق را11نقل کریںچرا اندیشد از زیر و زبر گردیدن عالم؟چو ملک بیخودی دارالامانی هست عاشق را12نقل کریںازان در چار موسم بر سر شورست سودایشکه چون عنبر، بهار بی خزانی هست عاشق را13نقل کریںبه باطن قهرمان عشق دارد اختیارش رابه کف چون طفل، ظاهر گر عنانی هست عاشق را14نقل کریںندارد بی گمان از ترکتاز عشق آگاهیبه صبر و طاقت خود تا گمانی هست عاشق را15نقل کریںزبان هر چند شمع کشته را خاموش می باشدبه خاموشی عجب تیغ زبانی هست عاشق را16نقل کریںز رنگ آمیزی عشق آن که آگاه است، می داندکه در هر دم بهاری و خزانی هست عاشق را17نقل کریںکهنسالی می کم زور را پر زور می سازدپس از پیری است گر بخت جوانی هست عاشق را18نقل کریںز غیرت گر به عرض حال نگشاید زبان صائبز رنگ چهره خود ترجمانی هست عاشق را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 381اگلی نظمنه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق راکه باغ دلگشایی نیست غیر از یار عاشق راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 383آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 381
اگلی نظمنه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق راکه باغ دلگشایی نیست غیر از یار عاشق راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 383