شاعر: صائب
چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد
غنچه ات درس تبسم ز مسیحا دارد
عرصه خانه خشت و گل خم دلگیرست
دختر رز هوس چادر مینا دارد
دلم از گریه مستانه مدد می طلبد
این گل ابر نظر بر لب دریا دارد
بوی پیراهن اگر تند رود معذورست
دشمنی در پی چون چشم زلیخا دارد
صائب این ذوق که از نشأه می یافته است
جان اگر در گرو باده کند جا دارد
زمین
حرصت آن نیست که مرگش ز هوس وادارد
درکفن نیز همان دامن دنیا دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 974
نوبهار است و جهان سیر چمنها دارد
وضع دیوانهٔ ما نیز تماشا دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 978
تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد
خون اگر بر سر این آب شود جا دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3291
دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد
زیر بال و پر خود بیضه عنقا دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3293
فارسی متن کا ماخذ: گنجور