صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6441

غزل شمارهٔ 6441

شاعر: صائب

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: ارمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

رهن می ناب شد، جبه و دستار من

رفت به باد فنا، خرمن پندار من

22

مطرب قانون عشق پرده دری ساز کرد

شد کف دریای خون پرده اسرار من

33

رشته عشق مجاز سر به حقیقت کشید

حلقه توحید شد حلقه زنار من

44

مهر ادب چون سپند از لب اظهار جست

از صدف آمد برون گوهر شهوار من

55

کرد نمکدان نگون در جگرم شور عشق

صبح قیامت دمید از دل افگار من

66

آتش و آب جهان باغ و بهار من است

شوق تو تا گشته است قافله سالار من

77

رنگ چو مهتاب را حاجت مهتاب نیست

چهره زرین بس است شمع شب تار من

88

کوه غم روزگار بر سر دست من است

گرچه ز نازکدلی شیشه بود بار من

99

در چمن من نسیم آه ندامت شود

غنچه برون می رود دست ز گلزار من

1010

بخت ز خواب بهار دیده غفلت گشود

پرده آب حیات گشت شب تار من

1111

ریشه دوانید عشق در جگر تشنه ام

سوختگی دود کرد از دل افگار من

1212

خون شفق جوش زد زهره صبح آب شد

در دل گردون گرفت آه شرربار من

1313

کوکب اقبال من چون نشود آفتاب؟

صبح بناگوش گشت مشرق انوار من

1414

از سر من همچو برق سیل حوادث گذشت

قلعه فولاد گشت پستی دیوار من

1515

خانه من چون حباب بر سر بحر فناست

جنبش موجی کند رخنه به دیوار من

1616

رتبه بط در شکار هیچ کم از کبک نیست

پای خم می بس است دامن کهسار من

1717

عزت ارباب درد خواری و افتادگی است

جای به مژگان دهد آبله (را) خار من

1818

گر نکند هیچ کس جمع کلام مرا

سینه مردم بس است نسخه اشعار من

1919

گر سوی کاشان روی بهر عزیزان ببر

این غزل تازه را صائب از افکار من

2020

زمزمه فکر من وجد و سماع آورد

تا غزل مولوی است سر خط افکار من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مکن منع تماشایی ز دیدن

که این گل کم نمی گردد به دیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6440

اگلی نظم

پاک کن از لوح جهان زنگ من

تا برهد عشق تو از ننگ من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6442

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نیست جز اقرار عشق حاصل گفتار من

چهره به خونین رقم حجت اقرار من

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 401

خواجه غلط کرده‌ای در روشِ یار من

صد چو تو هم گم شود در من و در کار من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2056

باز فروریخت عشق از در و دیوار من

باز بِبُرید بند، اشتر کین دار من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2064

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور