شاعر: صائب
طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
که کارِ آتشِ یاقوت ژاژخایی نیست
به اهلِ دل چه کند حرفِ بادپیمایان؟
نشانه را خطر از ناوکِ هوایی نیست
ز خندهروییِ گردون فریبِ رحم مخور
که رخنههای قفس رخنهٔ رهایی نیست
اگرچه دامنِ گل خوابگاهِ شبنم شد
خوشم که دولتِ تردامنان بقایی نیست
شکنجهٔ نظرِ شورِ خلق دلسوز است
به مدعا نرسیدن ز نارسایی نیست
اگر ترددِ خاطر سخن قبول کند
کلیدِ رزق بهغیر از شکستهپایی نیست
همیشه سروِ تهیدست ازان بود سرسبز
که هیچ چشم بهدنبالِ بینوایی نیست
کناره گیر ز مردم که بیدماغان را
شکنجهای بتر از پاسِ آشنایی نیست
به هر که هر چه دهی نامِ آن مبر صائب
که حقِ خود طلبیدن کم از گدایی نیست
زمین
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 332
منم که از غم محرومیم جدایی نیست
میانه ی من و امید، آشنایی نیست
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 148
ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست
قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست!
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1819
میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
وگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1820
ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1821
فارسی متن کا ماخذ: گنجور