صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1230

غزل شمارهٔ 1230

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انزیرپوست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست

می درد، چون مغز کامل شد، گریبان زیر پوست

22

غیرتی کن از لباس چرخ مینایی برآی

تا به کی چون غنچه بتوان بود پنهان زیر پوست؟

33

زنگ غفلت از دلش نتوان به صیقل ها زدود

هر که باشد همچو مغز پسته پنهان زیر پوست

44

پخته شو چون مغز در دریای شکر غوطه زن

چند بتوان بود از خامی به زندان زیر پوست؟

55

پاکدامانی و مشرب جمع کردن مشکل است

سهل باشد گل برآید پاکدامان زیر پوست

66

فارغ است از پوست خند عیبجویان جهان

هر که از شرم و حیا دارد نگهبان زیر پوست

77

هر قدر دل با صفا باشد ز عزلت چاره نیست

مغز با آن لطف می آید به سامان زیر پوست

88

هست در شرع ادب خونش هدر چون گوسفند

هر که چون مجنون رود در کوی جانان زیر پوست

99

در خزان سیر بهاران می کند بی انتظار

هر که از داغ نهان دارد گلستان زیر پوست

1010

از سهیل و منت رنگین او آسوده ام

من که چون مینای می دارم بدخشان زیر پوست

1111

زود باشد در به رویش وا شود از شش جهت

هر که باشد همچو برگ غنچه پیچان زیر پوست

1212

معنی انسان نگنجد از بزرگی در جهان

ساده لوح آن کس که گوید هست انسان زیر پوست

1313

پوست زندان است چون زور جنون غالب شود

چون بسر می برد مجنون در بیابان زیر پوست؟

1414

از صفاهان چون برآید جوهرش ظاهر شود

هست همچون مغز صائب در صفاهان زیر پوست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست

استخوان را پنجه مرجان کند در زیر پوست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1229

اگلی نظم

ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست

تا که را از خاک بردارد دل خودکام دوست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1231

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست

رنگ خونم نیست بی‌چاک‌گریبان زیرپوست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 684

بسکه راز عجز ما بالید پنهان زیر پوست

یک قلم چون آبله‌ گشتیم عریان زیر پوست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 685

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور