صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 684

غزل شمارهٔ 684

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انزیرپوست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست

رنگ خونم نیست بی‌چاک‌گریبان زیرپوست

2

در جگر هر قطرهٔ خونم شرار دیگر است

کرده‌ام از شعلهٔ شوقت چراغان زیر پوست

3

می‌روم چون آبله مژگان خاری ترکنم

در رهت تا چند دزدم چشم‌گریان زیر پوست

4

در هوای نشتر مژگان خواب‌آلوده‌ای

موج‌خونم شد رگ خواب پریشان زیرپوست

5

عاشقان در حسرت دیدار سامان کرده‌اند

پردهٔ‌چشمی‌که دارد شور توفان زیر پوست

6

از لب خاموش نتوان شد حریف راز عشق

چند دارد این حباب پوچ عمان زیر پوست

7

شمع راکی پردهٔ فانوس حایل می‌شود

مغزگرم ماست از شوخی نمایان زیر پوست

8

چون حباب ازپیکرحیرت سرشت ما مپرس

نقش‌ما یک‌پرده عریان‌است پنهان زیر پوست

9

از تماشای دل صد پاره‌ام غافل مباش

برگ برگ این چمن دردگلستان زیرپوست

10

تا مرا در عالم صورت مقید کرده‌اند

زندگی درکسوت‌نبض است نالان زیر پوست

11

فخر و ننگی می‌فروشد ظاهر ما ورنه نیست

غیر مشت‌خون چه‌انسان و چه‌حیوان‌زیر پوست

12

عیب ما بی‌پرده است ازکسوت افلاس ما

نیست پنهان استخوان ناتوانان زیر پوست

13

ایمن از حرف لباس خلق نتوان زیستن

بیشتر خونهای‌فاسد راست‌جولان‌زیر پوست

14

خرقه بر اهل حسد آیینهٔ رسوایی‌ست

کی تواندگشت بیدل مار پنهان زیر پوست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کو خلوت و چه انجمن آثار جاه اوست

هرجا مژه بلندکنی بارگاه اوست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 683

اگلی نظم

بسکه راز عجز ما بالید پنهان زیر پوست

یک قلم چون آبله‌ گشتیم عریان زیر پوست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 685

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست

می درد، چون مغز کامل شد، گریبان زیر پوست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1230

بسکه راز عجز ما بالید پنهان زیر پوست

یک قلم چون آبله‌ گشتیم عریان زیر پوست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 685

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور