شاعر: صائب
هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است
خواب غفلت برده را طبل رحیل افسانه است
نفس خائن زندگی را تلخ بر من کرده است
وای بر آن کس که دزدش در درون خانه است
ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است
صاف و درد این چمن چون لاله یک پیمانه است
نیست در فکر گلستان بلبل بی درد ما
بس که در کنج قفس مشغول آب و دانه است
تا دهن بازست روزی می رسد از خواب غیب
عقد دندانها کلید رزق را دندانه است
اختر اقبال بی برگان بلند افتاده است
هر که را شمع و چراغی هست از پروانه است
هر چه غیر از نقطه وحدت درین دفتر بود
دیده بالغ نظر را ابجد طفلانه است
حسن نتواند ز فرمان سرکشیدن عشق را
شمع با آن سرکشی زیر پر پروانه است
برنیاید زاهد از فکر بهشت و جوی شیر
نقل خواب آلودگان شیرینی افسانه است
گوهر ارزنده ای گر هست آب تلخ را
در بساط دلفریبی گریه مستانه است
بلبلان در زیر پر سیر گلستان می کنند
برگ عیش غنچه خسبان در درون خانه است
در مقام خویش هر زشتی بود صائب نکو
می برد چون خال دل تا جغد در ویرانه است
زمین
بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است
هرکه را رنگی بگردد لغزش مستانه است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 611
دل بهسعی آبگردیدن طرب پیمانه است
خودگدازی تردماغیهای این دیوانه است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 612
بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه است
هر که با اطفال می گردد طرف دیوانه است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1177
این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
پنجه کوشش کلید رزق را دندانه است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1178
بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است
خاک ما چون درد می در گوشه میخانه است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1179
گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است
عالم از کیفیت حسن تو یک میخانه است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1180
فارسی متن کا ماخذ: گنجور