صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6987

غزل شمارهٔ 6987

شاعر: صائب

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: انتویی

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خاک سیه روز را شمع شبستان تویی

نه صدف چرخ را گوهر رخشان تویی

2

جن و ملک وحش و طیر هرچه درین عرصه اند

جمله تماشایی اند صاحب میدان تویی

3

هر چه بز زیر فلک هست طفیلی توست

مایده عشق را نادره مهمان تویی

4

قد فلک ها چو دال از پی تعظیم توست

با قد همچون الف بر سر جولان تویی

5

نیست به ملک وجود از تو گرامی تری

آن که گرفته است جان از دم رحمان تویی

6

آینه رویان چرخ واله حسن تو اند

قافله مصر را یوسف کنعان تویی

7

درد جهان را علاج در کف تدبیر توست

از نفس روح بخش عیسی دوران تویی

8

تاج کرامت تراست از همه عالم به فرق

تختگه خاک را صاحب فرمان تویی

9

نیست به غیر از تو راه عالم توحید را

در همه روی زمین شارع عرفان تویی

10

از تو به حق می رسند راهنوردان خاک

راه نماینده جامد و حیوان تویی

11

غیر تو معمور نیست هیچ رباط دگر

توشه رساننده اهل بیابان تویی

12

عالم خاکی ز توست صاحب حس و شعور

ظلمت آفاق را چشمه حیوان تویی

13

نقش تو دل می برد از همه روحانیان

چهره ابداع را زلف پریشان تویی

14

گرچه درین چارسو هست دکان بی شمار

جمله تهی مایه اند صاحب سامان تویی

15

از پی روزی توست گردش نه آسیا

سلسله چرخ را سلسله جنبان تویی

16

هر دم و مکری که هست جز دم جان بخش تو

موج سراب فناست ابر درافشان تویی

17

هر چه درین نه بساط رنگ پذیرد ز جان

جمله خزف ریزه اند گوهر این کان تویی

18

نیست به مصر وجود جز تو عزیز دگر

بی گنه و بی خطا بسته زندان تویی

19

دفتر ایجاد را جانوران دگر

جمله غزل پرکنند بیت نمایان تویی

20

در قدح توست خون بر جگر توست داغ

دامن این دشت را لاله نعمان تویی

21

شور تو در پرده است از نظر قاصران

سفره افلاک را ورنه نمکدان تویی

22

چرخ به سر می رود این ره باریک را

آن که به پا می رود در ره یزدان تویی

23

از خط فرمان شرع گر ننهی پا برون

در نظر اهل دید صائب، انسان تویی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در نظر هر که داد عشق تواش سروری

ملک سلیمان بود حلقه انگشتری

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6986

اگلی نظم

حرف آن لب در میان افکنده‌ای

شور محشر در جهان افکنده‌ای

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6988

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور