صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6988

غزل شمارهٔ 6988

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قافیہ: انافکندهای

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

حرف آن لب در میان افکنده‌ای

شور محشر در جهان افکنده‌ای

2

در لباس چشم آهو بارها

خویش را در کاروان افکنده‌ای

3

غنچه خوش حرف را با صدزبان

مهر حیرت بر زبان افکنده‌ای

4

شورش عشق و جنون را چون نمک

در خمیر خاکیان افکنده‌ای

5

از خرام همچو آب زندگی

لرزه بر آب روان افکنده‌ای

6

چهره گل را به شبنم شسته‌ای

آب در صحرای جان افکنده‌ای

7

شور محشر را نمک‌چش کرده‌ای

در دهان دلبران افکنده‌ای

8

چون رطب شیرین‌لبان عهد را

چاک‌ها در استخوان افکنده‌ای

9

در لباس چشم آهو بارها

سایه بر صحراییان افکنده‌ای

10

خم شده است از بار منت پشت خاک

گوهر از بس رایگان افکنده‌ای

11

ای بسا گوهر که از شرم کرم

در کنار ما نهان افکنده‌ای

12

عاشقان را از خیال خود به نقد

در بهشت جاودان افکنده‌ای

13

عالمی را دشمن ما کرده‌ای

دوستی بر دیگران افکنده‌ای

14

بوسه بر دستت، که تیر غمزه را

بی‌تأمل بر نشان افکنده‌ای

15

صائب از افکار مولانای روم

طرفه شوری در جهان افکنده‌ای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خاک سیه روز را شمع شبستان تویی

نه صدف چرخ را گوهر رخشان تویی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6987

اگلی نظم

کشتی تن را شکستم یللی

از حجاب بحر رستم یللی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6989

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بوی مشکی در جهان افکنده‌ای

مشک را در لامکان افکنده‌ای

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2900

بوی زلفت در جهان افکنده‌ای

خویشتن را بر کران افکنده‌ای

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 743

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور