شاعر: صائب
ساغر می کی بشوید گرد غم از سینهام
همچو جوهر ریشه کرده زنگ در آیینهام
هر سر مویم چو سوزن رخنهای دارد ز غم
مشرق آه است چون مجمر سراسر سینهام
گرچه خود عاجزترم از مور در جنگاوری
ناخن شیر از جگرها میدماند کینهام
لالهزاری در جگر دارم ز زخم مشکسود
میچکد چون نافه خون از خرقه پشمینهام
حرف مهر از دشمن خونخوار باور میکنم
داغ دارد صبح را در سادهلوحی سینهام
سینهام از پرتو داغ است روشن اینچنین
از فروغ این گهر فانوس شد گنجینهام
بس که دارم بر جگر سوراخها از نیش خلق
سُفته میآید برون گوهر ز بحر سینهام
تا گذشتم همچو صائب از می لعلی قبا
چون ردای زاهدان در مجلس می پینهام
زمین
سر خط نازیست امشب زخمهای سینهام
جوهر تیغ که گل کردهست از آیینهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1996
نیست از گردون غباری بر دل بیکینهام
جلوه طوطی کند زنگار در آیینهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5320
صاف چون صبح است با عالم دل بیکینهام
میتوان رو دید از روشندلی در سینهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5321
فارسی متن کا ماخذ: گنجور