صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5318

غزل شمارهٔ 5318

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام

می ستاند چوب منع از دست دربان خانه ام

22

در پناه نیستی آزادم از تشویق خلق

همچو داراز بوی خون دارد نگهبان خانه ام

33

نیست بی شور محبت یک سر مو بر تنم

زین نمک لبریز باشد چون نمکدان خانه ام

44

چون کمان هر کس به من پیوست می گردد جدا

می کشد شرمندگی از روی مهمان خانه ام

55

در قدوم میهمان رنگینی من بسته است

چون سر دارست مستغنی زسامان خانه ام

66

نیست با معموری ظاهر مرا دلبستگی

از نسیمی می شود چون غنچه ویران خانه ام

77

تهمت خامی همان چون عود می سوزد مرا

گرچه چون مجمر شده است ازآه سوزان خانه ام

88

نیستم چون خار و خس بازیچه اطفال موج

کشتی نوحم که می خندد به طوفان خانه ام

99

چون صدف باتلخرویان نیست آمیزش مرا

می گشاید در به روی ابر نیسان خانه ام

1010

می شد از زور جنون چون پسته خندان خانه ام

نقش برآیینه نتواند نفس را تنگ کرد

1111

از هجوم غم نگردد تنگ میدان خانه ام

نیست از دریامرا صائب شکایت چون حباب

1212

از هوای خود شود پیوسته ویران خانه ام

می کشد از رخنه دیوار و در خمیازه ها

1313

در هوای ساغر سرشار طوفان خانه ام

این زبان بی مغز گردیدم، و گرنه پیش ازین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه‌ام

در بهاران از زمین سر بر نیارد دانه‌ام

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5317

اگلی نظم

ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه‌ام

همچو جوهر ریشه کرده زنگ در آیینه‌ام

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5319

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور