زمین
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
بین زیر پای دیده این مستمند را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 58
بادام تلخ نیست سزاوار قند را
در کار غیر چند کنی نوشخند را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 694
عشق است غمگسار دل دردمند را
آتش گره ز کار گشاید سپند را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 696
افسردگی است چاره دل دردمند را
خاکسترست بستر راحت سپند را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 697
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 699