صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1016غزل شمارهٔ 1016شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: افارغاستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهر که شد با درد قانع از مداوا فارغ استنرگس بیمار از ناز مسیحا فارغ است2نقل کریںطفل طبعان را دل از بهر تماشا می دودخو به عزلت کرده از سیر و تماشا فارغ است3نقل کریںخارخار آرزو در سینه عشاق نیستهر که واصل شد به مطلب، از تمنا فارغ است4نقل کریںنیست با خورشید تابان حاجت شمع و چراغهر که را دل روشن است، از چشم بینا فارغ است5نقل کریںسیرچشمی می کند دل را ز دنیا بی نیازگوهر قانع ز روی تلخ دریا فارغ است6نقل کریںنسبت عارف به خاک و مسند دولت یکی استاز تکلف آفتاب عالم آرا فارغ است7نقل کریںنیست از خواب پریشان چشم بسمل را خبرمحو عشق، از دیدن اوضاع دنیا فارغ است8نقل کریںعالم سرگشتگی دارالامان رهروستگردباد از سنگ راه و خار صحرا فارغ است9نقل کریںذوق کار عشق، دارد جنگ با آسودگیکوهکن از اهتمام کارفرما فارغ است10نقل کریںسنگ بر دریا زدن، بازوی خود رنجاندن استاز غم عالم دل خوش مشرب ما فارغ است11نقل کریںما به خود صائب ز نادانی بساطی چیده ایمورنه عشق از نیستی و هستی ما فارغ است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش استاز سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1015اگلی نظماز پریشان خاطری دلهای حیران فارغ استدیده قربانی از خواب پریشان فارغ استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1017آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش استاز سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1015
اگلی نظماز پریشان خاطری دلهای حیران فارغ استدیده قربانی از خواب پریشان فارغ استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1017