صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1017غزل شمارهٔ 1017شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انفارغاستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاز پریشان خاطری دلهای حیران فارغ استدیده قربانی از خواب پریشان فارغ است22نقل کریںمی گزد اوضاع دنیا مردم آگاه راپای خواب آلوده از خار مغیلان فارغ است33نقل کریںنیست در دلهای روشن آرزو را راه حرفخانه پاک از فضولی های مهمان فارغ است44نقل کریںناامیدی سوخت در دل ریشه امید راتخم آتش دیده از ناز بهاران فارغ است55نقل کریںهر که بر روی زمین چون مور فرمانش رواستاز بساط تنگ میدان سلیمان فارغ است66نقل کریںنیست جز تسلیم درمان درد و داغ عشق رانور ماه و آفتاب از منع دربان فارغ است77نقل کریںحرص افزونی ندارد در دل خرسند راهگوهر شاداب از دریای عمان فارغ است88نقل کریںهمچو چشم از خود برآرد آب، گوهر خانه اماین صدف از انتظار ابر نیسان فارغ است99نقل کریںدر جهان بیخودی، هر خار نبض گلشنی استعندلیب مست از فکر گلستان فارغ است1010نقل کریںطفل را دام تماشا مهد آسایش بوددل زیاد ما در آن زلف پریشان فارغ است1111نقل کریںدر تن خاکی نمی گیرد دل روشن قراراخگر از فکر اقامت در گریبان فارغ است1212نقل کریںپاک گوهر را نیفزاید غرور از مال و جاهآتش یاقوت از امداد دامان فارغ است1313نقل کریںمغز چون کامل شود، از پوست گردد بی نیازاز دو عالم خاطر آزاد مردان فارغ است1414نقل کریںاز جنون هر دل که تشریف برومندی نیافتچون درخت بی ثمر از سنگ طفلان فارغ است1515نقل کریںکی ز قتل ما شود دلگیر صائب آن نگار؟از غم خون شهیدان عید قربان فارغ است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که شد با درد قانع از مداوا فارغ استنرگس بیمار از ناز مسیحا فارغ استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1016اگلی نظمشاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک استنازک اندامی که من دارم سراپا نازک استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1018◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر که شد با درد قانع از مداوا فارغ استنرگس بیمار از ناز مسیحا فارغ استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1016
اگلی نظمشاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک استنازک اندامی که من دارم سراپا نازک استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1018