صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147غزل شمارهٔ 147شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: امیکهمیبایدمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزلف را نبود سرانجامی که میباید مراخط مگر سامان دهد دامی که میباید مرا2نقل کریںکم مبادا سایهٔ عشق از سرم، کز درد و داغمیرساند پخته و خامی که میباید مرا3نقل کریںبرنمیدارد به رغم من نظر از خاکِ راهمیفشاند بر زمین جامی که میباید مرا4نقل کریںاز غلط بخشی کند در کارِ اربابِ هوسآن لبِ خوش حرف، دشنامی که میباید مرا5نقل کریںاز پریدنهای چشم و از تپیدنهای دلمیرسد از یار پیغامی که میباید مرا6نقل کریںحرص چون ریگِروان منزل نمیداند که چیستورنه آماده است هر کامی که میباید مرا7نقل کریںمیدرخشد از ته هر حلقه روزِ روشنیدر شبِ زلف است ایامی که میباید مرا8نقل کریںنیست بعد از عشق پروای صراطم، زان که داداین ره باریک، اندامی که میباید مرا9نقل کریںحق به دستِ من بود صائب اگر خون میخورمنیست در میخانهها جامی که میباید مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشد مسلسل بوی گل، زنجیر میباید مرابند لنگرداری از تدبیر میباید مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 146اگلی نظمنیست تاب درد غربت جان افگار مرابا قفس آزاد کن مرغ گرفتار مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشد مسلسل بوی گل، زنجیر میباید مرابند لنگرداری از تدبیر میباید مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 146
اگلی نظمنیست تاب درد غربت جان افگار مرابا قفس آزاد کن مرغ گرفتار مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148