صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148غزل شمارهٔ 148شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ارمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنیست تاب درد غربت جان افگار مرابا قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا2نقل کریںدارد از تار نفس زنار، نفس کافرمتا دم آخر گسستن نیست زنار مرا3نقل کریںدست می شوید ز کار گل به آب زندگیچون خضر هر کس کند تعمیر دیوار مرا4نقل کریںدرد را بیچارگی بر من گوارا کرده بودشربت عیسی به جان آورد بیمار مرا5نقل کریںفارغ از سیر گلستانم که فکر دوربینمی کند در زیر بال آماده گلزار مرا6نقل کریںاز سر و سامان من بگذر که جوش مغز ساختچون کف دریا پریشانگرد دستار مرا7نقل کریںگریه بیرون برد از دستم عنان اختیارسر به صحرا داد جوش لاله کهسار مرا8نقل کریںجز ملامت از جنون دیوانه ام طرفی نبستسنگ طفلان بود حاصل نخل پربار مرا9نقل کریںعالمی می آمد از گفتار من صائب به راهبهره از کردار اگر می بود گفتار مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزلف را نبود سرانجامی که میباید مراخط مگر سامان دهد دامی که میباید مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147اگلی نظمگرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرادر سواد دل بهاری هست چون عنبر مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمزلف را نبود سرانجامی که میباید مراخط مگر سامان دهد دامی که میباید مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147
اگلی نظمگرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرادر سواد دل بهاری هست چون عنبر مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149