شاعر: صائب
در چراغ دیدهٔ من آب روغن میشود
بخت چون باشد چراغ از آب روشن میشود
در تجرد رشته واری از تعلق سهل نیست
سوزنی در راه عیسی سد آهن میشود
میتوانم رفت سویش در لباس گردباد
گر غبار دل چنین پیراهن تن میشود
دشمن آیینهبینش بود خط غبار
از غبار خط او چون چشم روشن میشود؟
خونبهای لاله نتوان خواست از باد سحر
خون عاشق کی و بال طرف دامن میشود؟
صائب از فریاد بلبل شد پریشان خاطرم
این سزای آن که از گلخن به گلشن میشود
زمین
آتش شوق طلب آنجا که روشن میشود
گر همه مژگان به هم آریم دامن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1563
طبع خاموشان به نور شرم روشن میشود
درچراغ حسن گوهر آب روغن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1564
هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود
از زمین تا آسمان آیینه خرمن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1565
روح چون تنپرور افتد عاقبت تن میشود
آب در آهن چو لنگر کرد آهن میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2714
سینهام از درد و داغ عشق روشن میشود
آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2715
فارسی متن کا ماخذ: گنجور