شاعر: بیدل دهلوی
طبع خاموشان به نور شرم روشن میشود
درچراغ حسن گوهر آب روغن میشود
پای آزادان به زنجیر علایق بند نیست
نام را نقش نگینها چین دامن میشود
گر چنین دارد نگاه بیتمیزان انفعال
رفته رفته حسن هم آیینه دشمن میشود
قهر یک رنگان دلیل انقلاب عالم است
از فساد خون خلل در کشور تن میشود
شرم این دریا زبان موج ما کوتاه کرد
بال پرواز از تری وقف تپیدن میشود
جامهٔ فتحی چوگرد عجز نتوان یافتن
پیکر موج از شکست خویش جوشن میشود
با همه آسودگی دلها امل آوارهاند
شوخی موج اینگهرها را فلاخن میشود
در بساط جلوه ناموس تپشهای دلم
حیرت آیینه بار خاطر من میشود
گوهر ازگرد یتیمی در حصار آبروست
فقر در غربت چراغ زیر دامن میشود
گر چنین پیچد به گردون دود دلهای کباب
خانهٔ خورشید هم محتاج روزن میشود
جلوهٔ هستی ز بس کمفرصتی افسانه است
چشم تا بندند دیدنها شنیدن میشود
بیدل از تحصیل دنیا نیست حاصل جز غرور
دانه را نشو و نما رگهای گردن میشود
زمین
روح چون تنپرور افتد عاقبت تن میشود
آب در آهن چو لنگر کرد آهن میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2714
سینهام از درد و داغ عشق روشن میشود
آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2715
در چراغ دیدهٔ من آب روغن میشود
بخت چون باشد چراغ از آب روشن میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2716
آتش شوق طلب آنجا که روشن میشود
گر همه مژگان به هم آریم دامن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1563
هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود
از زمین تا آسمان آیینه خرمن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1565
فارسی متن کا ماخذ: گنجور