صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 710غزل شمارهٔ 710شاعر: صائبوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: اغراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںحاجت به خون گرم جگر نیست داغ راروغن ز خود بود گهر شبچراغ را2نقل کریںنشکفته است غنچه پیکان ز خون گرممی چون کند شکفته من بی دماغ را؟3نقل کریںمرغی که ناله اش نبود آشنای دردزهرست همچو سبزه بیگانه باغ را4نقل کریںآزادگان شکسته دل از چرخ نیستندچون گل شکسته موج شراب این ایاغ را5نقل کریںآسوده از خزانم و فارغ ز نوبهاردر زیر بال خویش کنم سیر باغ را6نقل کریںبا بدسرشت پرتو نیکان چه می کند؟در بال زاغ نیست اثر چشم زاغ را7نقل کریںدل را حیات از نفس آرمیده استبیماری نسیم دهد جان چراغ را8نقل کریںصائب مدار چشم گشایش ز آسماندر بیضه راه نیست نسیم فراغ را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمپوشیده گر به زلف کنی روی خویش راآخر چسان نهفته کنی بوی خویش را؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 709اگلی نظمپیوسته دل سیاه بود خلق تنگ رادایم ستاره سوخته باشد پلنگ راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمپوشیده گر به زلف کنی روی خویش راآخر چسان نهفته کنی بوی خویش را؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 709
اگلی نظمپیوسته دل سیاه بود خلق تنگ رادایم ستاره سوخته باشد پلنگ راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711