صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 709غزل شمارهٔ 709شاعر: صائبوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ویخویشراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںپوشیده گر به زلف کنی روی خویش راآخر چسان نهفته کنی بوی خویش را؟22نقل کریںبی اختیار بوسه بر آیینه می زنیگر بنگری به دیده من روی خویش را33نقل کریںریزد ز عطسه مغز غزالان چین به خاکگردآوری اگر نکنی بوی خویش را44نقل کریںشیرازه هزار دل پاره پاره استاز شانه تار و مار مکن موی خویش را55نقل کریںجوهر بس است سبزه شمشیر آبدارزحمت مده به وسمه دو ابروی خویش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکوتاه ساز رشته آمال خویش رامپسند در شکنجه پر و بال خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 708اگلی نظمحاجت به خون گرم جگر نیست داغ راروغن ز خود بود گهر شبچراغ راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 710◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکوتاه ساز رشته آمال خویش رامپسند در شکنجه پر و بال خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 708
اگلی نظمحاجت به خون گرم جگر نیست داغ راروغن ز خود بود گهر شبچراغ راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 710