صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 503غزل شمارهٔ 503شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: لخودراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںراه خوابیده رسانید به منزل خود رانرساندی تو گرانجان به در دل خود را2نقل کریںتا چو گرداب توان ریشه رسانید به آبهمچو کشتی مکن آلوده ساحل خود را3نقل کریںنقد هستی است گرامی تر ازان ای غافلکه کنی خرج به اندیشه باطل خود را4نقل کریںنشود خرج زمین قطره چو گوهر گردیدبرسان زود به آرامگه دل خود را5نقل کریںدر چنین فصل بهاری نشوی چون مجنون؟می شماری اگر از مردم عاقل خود را6نقل کریںسر سودازده را تیغ بود سایه بیدوارهان زود ازین عقده مشکل خود را7نقل کریںحسن لیلی چه خیال است شود پرده نشین؟چه تسلی دهی از دیدن محمل خود را؟8نقل کریںگوهری نیست درین قلزم خونین صائبپوچ (و) بی مغز مکن چون کف ساحل خود را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمحسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟باده در شیشه بیرنگ نماید خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 502اگلی نظمچشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود رابر هوا پای بنه، تخت روان کن خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 504آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمحسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟باده در شیشه بیرنگ نماید خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 502
اگلی نظمچشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود رابر هوا پای بنه، تخت روان کن خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 504