شاعر: صائب
بوی دل از نفس باد صبا میآید
میتوان یافت کز آن زلف دوتا میآید
بیقناعت نتوان شد به سعادت مشهور
این صفیری است که از بال هما میآید
ناله و خنده این باغ به هم پیچیده است
غنچه در وقت شکفتن به صدا میآید
همت از پیر مغان جوی که چون کار افتد
کار تیغ دو دم از قد دوتا میآید
میشود گرچه بیابانی از آواز تو هوش
دل رم کرده ز بوی تو به جا میآید
این کمانی که دل وحشی من زه کرده است
یک سر تیر ز من سایه جدا میآید
نیست در غیب اگر باغ و بهاری صائب
اینقدر معنی رنگین ز کجا میآید؟
زمین
یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟
که ز عشقش دل خلقی به بلا میآید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 730
یا رب این بوی که امروز به ما میآید
ز سراپرده اسرار خدا میآید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 805
گر نه از خاک درت باد صبا میآید
صبحدم مشکفشان پس ز کجا میآید
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358
داغم از پرده دل رو به قفا میآید
تا ببینم که ازین پرده چهها میآید
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 186
فارسی متن کا ماخذ: گنجور