صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 868

غزل شمارهٔ 868

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ندراب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب
این شرر چون دیده ماهی بود روشن در آب
22
نیست امید رهایی زین سپهر آبگون
حلقه دام است اگر پیدا شود روزن در آب
33
چون حباب از سر دهد سامان کلاه خویش را
هرکه را باشد هوای محو گردیدن در آب
44
بر کف دریا بود موج خطر باد مراد
بر سبکباران بود آسان سفر کردن در آب
55
از شتاب عمر بی شیرازه شد اجزای جسم
چون تواند جمع کردن خویش را روغن در آب؟
66
در تجرد رشته واری بند دست و پا شود
بر شناور کوه آهن می شود، سوزن در آب
77
از ملامت می پرستان ترک مستی کی کنند؟
نیست طوفان ماهیان را مانع از خفتن در آب
88
تلخی مرگ است شکر، مور شهد افتاده را
نیست ماهی را حیاتی بهتر از مردن در آب
99
کوته اندیشی است پیش پای طوفان همچو موج
هر نفس بر خود بساط تازه ای چیدن در آب
1010
نیست پروای علایق واصلان عشق را
خار نتواند گرفتن موج را دامن در آب
1111
کی شود با یکدگر مژگان عاشق آشنا؟
نیست نبض موج را امکان آسودن در آب
1212
چهره مه داغدار از منت خورشید شد
چون صدف از گوهر خود خانه کن روشن در آب
1313
در سر مستی ز لب مهر خموشی برمدار
می دهد بر باد جان را دم برآوردن در آب
1414
کوشش جان برنیاید با گرانی های جسم
آب در آهن گران سیرست، چون آهن در آب
1515
مردی از دریا گلیم خود برون آوردن است
ورنه آسان است چون اطفال افتادن در آب
1616
صائب از بار گرانجانی سبک کن خویش را
تا توانی همچو کف سجاده افکندن در آب
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب

خویشتن را می کند گردآوری گوهر در آب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 867

اگلی نظم

موج را هر چند آماده است بال و پر ز آب

بی نسیم خوش عنان بیرون نیارد سر ز آب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 869

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب

گشت از هر موج ‌شمع حسرتی روشن درآب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 365

سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب

فلس ماهی دیدهٔ آهوکند خرمن در آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 366

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00