صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 869غزل شمارهٔ 869شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: رزابصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںموج را هر چند آماده است بال و پر ز آببی نسیم خوش عنان بیرون نیارد سر ز آب22نقل کریںزنگ غفلت از دل من باده نتوانست بردکی کبودی می رود از روی نیلوفر ز آب33نقل کریںمی دهد در یک دم از کفران نعمت سر به بادهر حبابی کز تهی مغزی برآرد سر ز آب44نقل کریںزیر تیغ از ساده لوحی دست و پایی می زنیمبرنیارد ماهیان را گرچه بال و پر ز آب55نقل کریںنیست غیر از دل سیاهی حاصل تردامنیچون تواند زنده بیرون آمدن اخگر ز آب؟66نقل کریںاز عزیزی می کند از تاج شاهان پایتختهر که شد با قطره ای خرسند چون گوهر ز آب77نقل کریںدست چون بردارم از دامان این صحرا، که هستجلوه موج سراب او گواراتر ز آب88نقل کریںاز صراط المستقیم شرع پا بیرون منهتا توان از پل گذشتن، نگذرد رهبر ز آب99نقل کریںهر سبکروحی که بر جسم گران دامن فشاندگر ز دریا بگذرد، پایش نگردد تر ز آب1010نقل کریںاز حضور عالم آب آن که گردد تردماغتیغ اگر بارد به فرقش، برنیارد سر ز آب1111نقل کریںبی سخن کش هم سخن می آید از دل بر زبانگر به پای خویشتن آید برون گوهر ز آب1212نقل کریںهر که در پایان عمر از جان طمع دارد سکونچشم دارد در نشیب از سادگی لنگر ز آب1313نقل کریںاز می ریحانی خط شد لبش خونخوارترتشنه خون می شود شمشیر خوش جوهر ز آب1414نقل کریںاز شراب تلخ، ساکن شد دل پر غم مراگرچه گردد کشتی پر بار، بی لنگر ز آب1515نقل کریںدر سیه دل نیست اشک گرم را صائب اثرمی شود از جوشن افزون خامی عنبر ز آب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آباین شرر چون دیده ماهی بود روشن در آبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 868اگلی نظمنیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباباز هوای خود خطر دارد درین دریا حبابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 870◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمسوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آباین شرر چون دیده ماهی بود روشن در آبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 868
اگلی نظمنیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباباز هوای خود خطر دارد درین دریا حبابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 870