صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2520

غزل شمارهٔ 2520

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رکند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند

دانه را سازد سپند و دام را مجمر کند

2

ناله من این چنین پست از فضای عالم است

شعله ام ضبط نفس از تنگی مجمر کند

3

هر رگم چون برق می تابد ز زیر ابر جسم

خون گرم من نمی دانم چه با نشتر کند

4

نامه اعمال چون برگ خزان ریزد به خاک

آه سردم گر گذاری بر صف محشر کند

5

قطره ای اشک مروت نیست در چشم سحاب

دانه امید ما از خاک چون سر بر کند؟

6

صبح از رویش دهد خورشید تابان چشم آب

چون گل از شبنم دل شب هر که چشمی تر کند

7

خشت خم سر کله با خورشید تابان می زند

پرتو این می دهان شیشه را خاور کند

8

روزگار غنچه خسبی خوش کز استغنای فقر

همچو عنقا بوریای خود زبال و پر کند

9

گر کند تیغ نگاه خویش بر مو امتحان

ساده رو آیینه را از طره جوهر کند

10

راز دل گاهی به خاموشی نهان ماند که موم

پرده داری پیش چشم روزن مجمر کند

11

گرنه صائب داغدار از رفتن پروانه است

شمع خاکستر چرا در انجمن بر سر کند؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند

خون گرمم ریشه در فولاد چون جوهر کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2519

اگلی نظم

جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند

اشک شبنم بی حجاب از دیده گل سر کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2521

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند

هیچ کس دیدی که بر مه چنبر از عنبر کند

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 123

باز نرگس را گلستان صاحب افسر کند

شاخ گل منبر نهد بلبل خطابت سر کند

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 177

زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند

سرمه خاموش را چشمت زبان آور کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2517

عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند

آه را ریحان، سرشک تلخ را گوهر کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2518

رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند

خون گرمم ریشه در فولاد چون جوهر کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2519

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور