زمین
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
کآفرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2
هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
شعله در خرمن زنی مشتی خس و خاشاک را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 38
نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 103
از بلندی مانع گردش شود افلاک را
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 105
مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106