صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2399

غزل شمارهٔ 2399

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ونمیخورد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است

تیغ دایم آب در جو دارد و خون می خورد

22

خون عاشق را چو آب آن لعل میگون می خورد

آب را نتوان چنین خوردن که او خون می خورد

33

هر که روی دست از اقبال گردون می خورد

از تنک ظرفی شراب از جام وارون می خورد

44

ترکتاز عشق از مجنون برآورده است گرد

محمل لیلی عبث گردی به هامون می خورد

55

نیست دامنگیر چون خون حلال ما، چرا

خون ما را در لباس آن جامه گلگون می خورد

66

می توان از آب تیغ آمد سلامت بر کنار

وای بر آن کس که بر دلهای پرخون می خورد

77

کشتی سنگین رکاب از گل نمی یابد خلاص

در ضمیر خاک آخر غوطه قارون می خورد

88

از گداز عشق مشت استخوانی گشته است

رم چرا چندین سگ لیلی زمجنون می خورد

99

دوستی از لشکر بیگانه می دارد طمع

بهر ترطیب دماغ آن کس که افیون می خورد

1010

استعانت جوید از سیلاب در تعمیر تن

هر که از خاکی نهادان باده افزون می خورد

1111

می شود هر ناگوار از کنج عزلت خوشگوار

باده ناب از خم خالی فلاطون می خورد

1212

خون نگردد شیر تا بیرون نمی آید زپوست

تا به زندان رحم باشد جنین خون می خورد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد

این سزای آن که روی دست اخوان می خورد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2398

اگلی نظم

خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد

آب را نتوان چنین خوردن که او خون می خورد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2400

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

این همه خون از لب لعل تو دل چون می خورد

انگبین نتوان چنین خوردن که او خون می خورد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 422

خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد

آب را نتوان چنین خوردن که او خون می خورد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2400

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور