صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 619غزل شمارهٔ 619شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: شتهاندمراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںز درد و داغ محبت سرشته اند مرادر آفتاب قیامت برشته اند مرا22نقل کریںدل از مشاهده من کباب می گرددبه آب چشم یتیمان سرشته اند مرا33نقل کریںفنای من به نسیم بهانه ای بندستبه خاک با سر ناخن نوشته اند مرا44نقل کریںچگونه سبز شود دانه ام، که لاله رخانبه روی گرم، مکرر برشته اند مرا55نقل کریںز من به نکته رنگین چو لاله قانع شوکه از برای درودن نکشته اند مرا66نقل کریںبه کار بخیه زخمی نیامدم هرگزازین چه سود که هموار رشته اند مرا؟77نقل کریںغنیمت است که کارآگهان عالم غیببه حال خویش چو صائب نهشته اند مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزبان هر هرزه درایی به جان رساند مرالب خموش به دارالامان رساند مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 618اگلی نظمارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مراز بحر کرد کرم خلعت وجود مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 620◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرابه ناامیدی جاوید گشتهاند مرابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 116◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمزبان هر هرزه درایی به جان رساند مرالب خموش به دارالامان رساند مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 618
اگلی نظمارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مراز بحر کرد کرم خلعت وجود مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 620