صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 618غزل شمارهٔ 618شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انرساندمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزبان هر هرزه درایی به جان رساند مرالب خموش به دارالامان رساند مرا2نقل کریںادا چگونه کنم شکر آه را، کاین تیرز یک گشاد به چندین نشان رساند مرا3نقل کریںز بی کسی چه شکایت کنم به هر ناکس؟که بی کسی به کس بی کسان رساند مرا4نقل کریںاگر چه بی بروپالی است سنگ راه عروجدل شکسته به آن دلستان رساند مرا5نقل کریںبه دیده چون ندهم جای، اشک را صائب؟که سیل گریه به آن آستان رساند مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مراز روی گرم، پر از آفتاب کرد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 617اگلی نظمز درد و داغ محبت سرشته اند مرادر آفتاب قیامت برشته اند مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 619آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مراز روی گرم، پر از آفتاب کرد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 617
اگلی نظمز درد و داغ محبت سرشته اند مرادر آفتاب قیامت برشته اند مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 619