صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 617غزل شمارهٔ 617شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ابکردمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مراز روی گرم، پر از آفتاب کرد مرا22نقل کریںهنوز رنگ عمارت، نگار دستم بودکه ترکتاز حوادث خراب کرد مرا33نقل کریںبه هیچ دلشده ای کار تنگ نگرفتمچرا سپهر به قصر حباب کرد مرا؟44نقل کریںسرم همیشه ز کیفیت سخن گرم استکه جوش فکر، خم پر شراب کرد مرا55نقل کریںبه خون گرم مکافات سوختم جگرشاگر چه آتش سوزان کباب کرد مرا66نقل کریںخمش کن از سخن آتشین عنان صائبکه تاب شعله غیرت کباب کرد مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزیدکجاست سنگ که دل از ثمر گرفت مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 616اگلی نظمزبان هر هرزه درایی به جان رساند مرالب خموش به دارالامان رساند مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 618◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزیدکجاست سنگ که دل از ثمر گرفت مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 616
اگلی نظمزبان هر هرزه درایی به جان رساند مرالب خموش به دارالامان رساند مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 618