صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 616غزل شمارهٔ 616شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: رگرفتمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزیدکجاست سنگ که دل از ثمر گرفت مرا2نقل کریںهمان ز گوهر من چشم می شود روشناگر چه گرد یتیمی به بر گرفت مرا3نقل کریںز طور سرمه حیرت کشد به چشم کلیمرخی که پرتو او در جگر گرفت مرا4نقل کریںترا که زخم زبان نیست در کمین، خوش باشکه همچو خون به زبان نیشتر گرفت مرا5نقل کریںهمین دلی است که از انتظار می سوزدز روی یار چراغی که در گرفت مرا6نقل کریںکه کرده است ترا گرم گفتگو صائب؟که دل ز ناله گرم تو در گرفت مرا7نقل کریںز روی گرم که در جان شرر گرفت مرا؟که آفتاب قیامت به بر گرفت مرا8نقل کریںچنان گداخت مرا فکر آن دهان و میانکه می توان به زبان چون خبر گرفت مرا9نقل کریںدل رمیده من سرکشی نمی داندتوان به رشته موی کمر گرفت مرا10نقل کریںفسردگی چو گهر سنگ راه یکرنگی استازین چه سود که دریا به بر گرفت مرا؟11نقل کریںچو رشته هر که شد از پیچ و تاب من آگاهز آب دیده خود در گهر گرفت مرا12نقل کریںبه مدعای دل آن روز کبک من خندیدکه شاهباز تو در زیر پر گرفت مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهمان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرابه زیرِ پای خُم انداخت همچو خِشت مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 615اگلی نظماگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مراز روی گرم، پر از آفتاب کرد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 617آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهمان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرابه زیرِ پای خُم انداخت همچو خِشت مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 615
اگلی نظماگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مراز روی گرم، پر از آفتاب کرد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 617