صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 525غزل شمارهٔ 525شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ردادمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن که سوز جگر و دیده تر داد مراهمچو شمع از تن خود زاد سفر داد مرا2نقل کریںقطع پیوند ازین سبز چمن مشکل بودخجلت بی ثمری برگ سفر داد مرا3نقل کریںعشق روزی که رسانید مرا خانه به آبچشم تر غوطه به دریای گهر داد مرا4نقل کریںچون به فریاد من آن سرو خرامان نرسیدزین چه حاصل که چو گل زر به سپر داد مرا؟5نقل کریںگشت تا رشته من بی گره از همواریره به دل سبحه ز صد راهگذار داد مرا6نقل کریںچه شکایت کنم از ضعف بصر در پیری؟که بصیرت عوض نور بصر داد مرا7نقل کریںقسمت یوسف بی جرم نشد از اخوانگوشمالی که درین عهد هنر داد مرا8نقل کریںکو دماغی که برآرم ز گریبان سر خویش؟من گرفتم که فلک افسر زر داد مرا9نقل کریںاز دل سخت نداده است زمین قارون راخاکمالی که درین دور هنر داد مرا10نقل کریںریخت هر کس به رهم خار ز خصمی چون برقصائب از بی بصری بال دگر داد مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟هست گلبن به نظر، خانه صیاد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 524اگلی نظمآنچنان عشق تو بدخوی برآورد مراکه تسلی به دو عالم نتوان کرد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 526آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟هست گلبن به نظر، خانه صیاد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 524
اگلی نظمآنچنان عشق تو بدخوی برآورد مراکه تسلی به دو عالم نتوان کرد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 526