صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 526غزل شمارهٔ 526شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ردمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآنچنان عشق تو بدخوی برآورد مراکه تسلی به دو عالم نتوان کرد مرا2نقل کریںمنم آن داغ که از صبح ازل پرورده استدر سراپرده دل، عشق جوانمرد مرا3نقل کریںتلخی مرگ به کامم می لب شیرین استبس که کرده است جهان حادثه پرورد مرا4نقل کریںنیست اندیشه ام از خواب عدم، می ترسمکه فراموش شود چاشنی درد مرا5نقل کریںعرق غیرت پیشانی خورشیدم مننفس صبح قیامت نکند سرد مرا6نقل کریںدر بیابان توکل منم آن خار یتیمکه به صد خون جگر آبله پرورد مرا7نقل کریںگر چو خورشید به خود تیغ زنم معذورمطرفی نیست درین عالم نامرد مرا8نقل کریںگل نچیدم به امید ثمر از یار و فلکبازیی کرد که از هر دو برآورد مرا9نقل کریںبود هر ذره من در کف بادی صائبسالها گشت فلک تا به هم آورد مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن که سوز جگر و دیده تر داد مراهمچو شمع از تن خود زاد سفر داد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 525اگلی نظمنخل قد تو هم آغوش بلا کرد مراهوس زلف تو همدست صبا کرد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 527آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن که سوز جگر و دیده تر داد مراهمچو شمع از تن خود زاد سفر داد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 525
اگلی نظمنخل قد تو هم آغوش بلا کرد مراهوس زلف تو همدست صبا کرد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 527