صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6271

غزل شمارهٔ 6271

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یدن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن

که سخن را صله ای نیست به از فهمیدن

22

می خلد بیشتر از شیون ماتم در دل

سخن آهسته نگفتن، به صدا خندیدن

33

لب خاموش مرا بر سر حرف آوردن

هست احوال ز بیمار گران پرسیدن

44

خار از چیدن دامن، گل بی خار شود

پرده عیب جهان است نظر پوشیدن

55

عید و نوروز به مردم چه مبارک می بود

چشم وادید نمی داشت گر از پی، دیدن

66

حرص را بستر آرام نمی گردد مرگ

مار را پیچ و خم افزون شود از خوابیدن

77

کیست در وادی ایجاد به گمراهی من؟

که نشان قدمم محو شد از لغزیدن

88

غافلان را نبود بهره ای از عالم غیب

پای خوابیده چه در خواب تواند دیدن؟

99

از گرانسنگی کوه گنه خود شادم

که به میزان قیامت نتوان سنجیدن

1010

سبک از خشم نگردند گران تمکینان

که محال است شود بحر کم از جوشیدن

1111

آب تا بود دلم، در دل دریا بودم

کرد از بحر مرا دور، گهر گردیدن

1212

بال مرغان گلستان شودش دست دعا

هر که قانع شود از چیدن گل با دیدن

1313

چین بر ابرو مزن از موج حوادث صائب

که دودم می شود این تیغ ز سر پیچیدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن

هست بر صورت دیوار گلاب افشاندن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6270

اگلی نظم

بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن؟

پای خوابیده چه در خواب تواند دیدن؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6272

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر که را گشت سر از غایت برگردیدن

ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1997

به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن

به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1998

بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن؟

پای خوابیده چه در خواب تواند دیدن؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6272

سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن

روح را گرم کند خنده به دل دزدیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6273

پرده عیب جهان است نظر پوشیدن

گل بی خار شود خار ز دامن چیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6274

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور