صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2294

غزل شمارهٔ 2294

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: صبح

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

آفاق را کند به نفش مشکبار صبح

باشد بهار عنبر شبهای تار صبح

22

دم را کنند صاف ضمیران شمرده خرج

از سینه می کشد نفسی را دوباره صبح

33

تا چشمش از ستاره فشانی نشد سفید

از وصل آفتاب نشد کامکار صبح

44

دست از طلب مدار درین ره، که می کشد

خورشید را ز صدق طلب در کنار صبح

55

زینسان که شد زمانه تهی از فروغ صدق

مشکل شود سفید درین روزگار صبح

66

در نور صدق محو نشود ظلمت دروغ

شب را کند به نیم نفس تارومار صبح

77

شب پرده پوش و روز سفیدست پرده در

باشد ازان به چشم سیه کار، بار صبح

88

ما را شبی است از دل فرعون تیره تر

بیهوده می برد ید بیضا به کار صبح

99

تاریکی لحد نشود از چراغ کم

با خاطر گرفته نیاید به کار صبح

1010

عمرش تمام شد به نفس راست کردنی

هر چند بست پا ز شفق در نگار صبح

1111

پیوند تیرگی به شب من زیاده شد

چندان که برد تیغ دو دم را به کار صبح

1212

از چشم شور، خون شفق شد، به خاک ریخت

شیری که داشت در قدح زرنگار صبح

1313

صائب زمین پاک کند دانه را گهر

از ابر دیده، قطره چندی ببار صبح

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح

رطلی به گردش آر گرانتر ز خواب صبح

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2293

اگلی نظم

از بس مکدرست درین روزگار صبح

از دل نمی کشد نفس بی غبار صبح

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2295

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور