صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2295

غزل شمارهٔ 2295

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ارصبح

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

از بس مکدرست درین روزگار صبح

از دل نمی کشد نفس بی غبار صبح

22

رخسار نو خط تو خوش آمد به دیده اش

از شب کشید سرمه دنباله دار صبح

33

باشد نظر به زنده دلان، شیرخواره ای

هر چند آمده است به دنیا دو بار صبح

44

جان می دهد نسیم خوشش اهل درد را

دارد مگر نفس ز لب لعل یار صبح؟

55

از دفتر صباحت آن آفتاب روی

یک فرد باطل است درین روزگار صبح

66

از شرم هیچ جا نتواند سفید شد

تا دیده است چاک گریبان یار صبح

77

گردد در آفتاب پرستی دو تیغه باز

بیند اگر به چهره آن گلعذار صبح

88

مهر قبول بر ورقش آفتاب زد

تا لوح ساده کرد ز نقش و نگار صبح

99

خورشید بوسه بر قدم شبروان زند

سر بر زند ز دیده شب زنده دار صبح

1010

سالک میان خوف و رجا سیر می کند

مانده است در کشاکش لیل و نهار صبح

1111

بتوان به قصر شیرین از جوی شیر رفت

باشد دلیل گمشدگان را به یار صبح

1212

زان کمترست عمر که گیرند ازو حساب

بیهوده می کند نفس خود شمار صبح

1313

تخم زمین پاک، یکی می شود هزار

از ابر دیده قطره چندی ببار صبح

1414

گلدسته بهشت برین، روی تازه است

برگ شکوفه ای است ازین شاخسار صبح

1515

هر شام، دور جام شکرخند از کسی است

هر روز سر برآورد از یک کنار صبح

1616

از خط صفای عارض او شد یکی هزار

در موسم بهار بود بی غبار صبح

1717

زنگار غم به باده روشن چه می کند؟

از خنده ای برآورد از شب دمار صبح

1818

تر می کند به خون شفق نان آفتاب

از راستی چه می کشد از روزگار صبح

1919

هر کس شبی به کوی خرابات زنده داشت

دید از بیاض گردن مینا هزار صبح

2020

هر کار را حواله به وقتی نموده اند

شام است وقت ساغر و وقت شکار صبح

2121

تا این غزل ز خامه صائب علم کشید

شد شیر مست خنده بی اختیار صبح

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آفاق را کند به نفش مشکبار صبح

باشد بهار عنبر شبهای تار صبح

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2294

اگلی نظم

لبریز از می شفق کن ایاغ صبح

از خشکی دماغ محور بر دماغ صبح

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2296

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور