صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86غزل شمارهٔ 86شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انخویشراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمن که خواهم محو از عالم نشانِ خویش راچون نشانِ تیر سازم استخوانِ خویش را2نقل کریںکاش وقتِ آمدن واقف ز رفتن میشدمتا چو نی در خاک میبستم میانِ خویش را3نقل کریںتیغ نتواند شدن انگشت پیشِ حرف منتا چو ماهِ نو سپر کردم کمانِ خویش را4نقل کریںشد قفس زندانِ من از خارخارِ بازگشتکاش میکردم فرامش آشیانِ خویش را5نقل کریںوا نشد از تختهٔ تعلیم بر رویم دریکاش اول تخته میکردم دکانِ خویش را6نقل کریںداشتم افتادنِ چاهِ زنخدان در نظرمن چو میدادم به دستِ دل عنانِ خویش را7نقل کریںاز جفا دل برگرفتن نیست آسان، ور نه منمهربان میساختم نامهربانِ خویش را8نقل کریںلازمِ پیری است صائب برگریزانِ حواسمنع نتوان کرد از ریزش خزانِ خویش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممن گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش راچون کنی پنهان ز چشمِ خلق حالِ خویش را؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 85اگلی نظمغنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش راپرهٔ قفلِ خموشی کن زبانِ خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87زمینہم وزن و قافیہ نظمیںغنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش راپرهٔ قفلِ خموشی کن زبانِ خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممن گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش راچون کنی پنهان ز چشمِ خلق حالِ خویش را؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 85
اگلی نظمغنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش راپرهٔ قفلِ خموشی کن زبانِ خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87
غنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش راپرهٔ قفلِ خموشی کن زبانِ خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87