شاعر: صائب
ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
از دست به هم سودنی این رنگ حنا رفت
شد موسم گل طی به شکرخنده برقی
برگ طرب باغ به تاراج صبا رفت
شیرازه مجموعه گلزار فرو ریخت
سنبل چو سر زلف پریشان به هوا رفت
نرگس ز نظر دور به یک چشم زدن شد
هر چند که از راه بصیرت به عصا رفت
آمد به چمن غنچه گل با کف پر زر
چون برگ خزان دیده تهیدست و گدا رفت
از همرهیش در جگر لاله نفس سوخت
از بس که به تعجیل گل لعل قبا رفت
در یک نفس از کیسه گلزار شکوفه
چون سیم و زر از پنجه ارباب سخا رفت
پیچید سراپرده خود ابر بهاران
از فرق چمن سایه اقبال هما رفت
شد رفتن گل باعث خاموشی بلبل
از باغ به یکبار برون برگ و نوا رفت
از حیرت نظاره آن سرو گل اندام
از خاطر اشجار چمن نشو و نما رفت
صائب ز نظربازی بی پرده شبنم
از چهره گلهای چمن رنگ حیا رفت
زمین
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
کاری به جهان نی به مراد دل ما رفت
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 128
دی حرف خرامش به لبم بالگشا رفت
دل در بر من بود ندانم به کجا رفت
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 849
آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت
آیا چه خطا دید که اَز راهِ خطا رَفت؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 82
در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
کو وادی غربت که توان رو به قفا رفت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2196
فارسی متن کا ماخذ: گنجور