صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 373غزل شمارهٔ 373شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: اداتشراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش راکه چندین عقده در کار از سپند افتاد آتش را2نقل کریںمرا در وادیی می جوشد از دل عقده مشکلکه نتواند گره از دل گشودن باد آتش را3نقل کریںندارد عشق عالمسوز پروای سرشک مانمی سازد خموش از آب خود فولاد آتش را4نقل کریںمکن با ناتوانان سرکشی هر چند مغروریکه از هر مشت خاری می رسد امداد آتش را5نقل کریںکبابم گر کند دشمن، جز این حرفی نمی گویمکه اشک تلخ من یارب گواراباد آتش را!6نقل کریںگشاد جان زندانی بود در سختی دورانز قید سنگ، آهن می کند آزاد آتش را7نقل کریںنخواهد آتش از همسایه هر کس جوهری داردچنار از سینه خود می کند ایجاد آتش را8نقل کریںبه رسوایی علم شد زین تهی مغزان می روشنمگر از کف به هم سودن کند ایجاد آتش را9نقل کریںز زندان ماه کنعان خوی خود صائب نگرداندنخواهد سرکشی در سنگ رفت از یاد آتش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگلاندامی که میدادم به خون دیده آبش راچسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 372اگلی نظمبه مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش رابه یاقوت لب از رخ رنگ می گرداند آتش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 374آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگلاندامی که میدادم به خون دیده آبش راچسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 372
اگلی نظمبه مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش رابه یاقوت لب از رخ رنگ می گرداند آتش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 374