صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 106

غزل شمارهٔ 106

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اکرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را
22
عالمی از راستگویی دشمن ما گشته اند
ما چه می کردیم چون آیینه لوح پاک را
33
خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان
همچو شبنم از هوا گیرند چشم پاک را
44
عقده های مشکل خود را اگر خرمن کنم
تنگ گردد راه جولان گردش افلاک را
55
صائب از بیداد، گردون ستمگر دست داشت
نیست از خون شهیدان سیری آن بی باک را
66
بسته گردد راه جولان گردش افلاک را
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
77
عقده گوهر شود محکم تر از آب گهر
گریه مستانه نگشاید دل غمناک را
88
وسعت مشرب مرا در صد بلا انداخته است
هست در دل عقده ها از خوش عنانی تاک را
99
از ضعیفان دست طوفان حوادث کوته است
کشتی نوح است هر موجی خس و خاشاک را
1010
پرده شب شعله را بی پرده جولان می دهد
زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟
1111
زور می با هر چه آمیزد به معراجش برد
هیچ نخلی زیر دست خود نسازد تاک را
1212
من کیم تا صید او باشم، که آهوی حرم
از نظربازان بود آن حلقه فتراک را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از بلندی مانع گردش شود افلاک را

گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 105

اگلی نظم

خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را

می نماید چرب نرمی مومیایی سنگ را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 107

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

کآفرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2

هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را

شعله در خرمن زنی مشتی خس و خاشاک را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38

نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را

سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 103

هر تُنُک‌ظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک را

جامی از فولاد باید آبِ آتشناک را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 104

از بلندی مانع گردش شود افلاک را

گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 105

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00