صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 621غزل شمارهٔ 621شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: یدمراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںشد از رکاب تو پیدا هلال عید مراگشوده شد در جنت ازین کلید مرا22نقل کریںکنم سیاه ز نظاره بنفشه خطانشود دو دیده چو بادام اگر سفید مرا33نقل کریںگران نیم به خریدار از سبکروحیبه سیم قلب چو یوسف توان خرید مرا44نقل کریںز نیشتر چو رگ سنگ نیست پروایمز کوه درد ز بس نبض آرمید مرا55نقل کریںز تخم سوخته، سبزی امید نتوان داشتچگونه اختر طالع شود سعید مرا؟66نقل کریںنشد ز گوشه ابروی او گشاده دلمچه دل گشاده شود از هلال عید مرا؟77نقل کریںز حسن عاقبت عشق، چشم آن دارمکه صبح وصل شود، دیده سفید مرا88نقل کریںز روی تازه من، تازه روست صائب باغاگر چه نیست بری همچو سرو و بید مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مراز بحر کرد کرم خلعت وجود مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 620اگلی نظمز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 622◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچه بخت بود که ناگه بر سر رسید مراکه داد مژده وصل تو هر که دید مراجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 54◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مراز بحر کرد کرم خلعت وجود مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 620
اگلی نظمز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 622
چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مراکه داد مژده وصل تو هر که دید مراجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 54