صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5614

غزل شمارهٔ 5614

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ادم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بی‌خودی داشت ز فکرِ دو جهان آزادم

تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم

2

پای من بر سر گنج است چو دیوار یتیم

دست خود بوسه زند هر که کند آبادم

3

سفر بی‌خودی‌ام پا به رکاب است، کجاست

باددستی که به یک جرعه کند امدادم؟

4

کار من در گره از پرهنری افتاده است

دارد از جوهر خود مو قلم فولادم

5

باد یارب ز سعادت همه روزش نوروز

هر که در عید نیاید به مبارکبادم!

6

ناله مرغِ گرفتار اثرها دارد

خواهد افتاد به دامِ دگران صیادم

7

خانه آینه را تنگ کند بر شیرین

بیستونی که مصوَّر شود از فرهادم

8

منم آن گوهرِ شهوار که از غلطانی

از کنار صدف چرخ به خاک افتادم

9

شبِ آبستنِ امید شد آن روز عقیم

که من از مادرِ سنگین‌دلِ دوران زادم

10

به چه امید دهم دامن فریاد از دست؟

من که فریادرسی نیست به جز فریادم

11

نیست آن مصرع برجسته خدنگش صائب

که اگر بال برآرد، برود از یادم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عالم بیخبری بود بهشت آبادم

تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5613

اگلی نظم

اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادم

عاقبت در پی آن شاهسوار افتادم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5615

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زُلف بَر باد مَده تا نَدَهی بَر بادَم

ناز بُنیاد مَکُن تا نَکَنی بُنیادَم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 316

فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادَم

بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 317

من از آن روز که در بند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 371

عالم بیخبری بود بهشت آبادم

تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5613

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور