ای شمع طور از آتش حسنت زبانهای
عالم به دور زلف تو زنجیرخانهای
شد سبز و خوشه کرد و به خرمن کشید رخت
زین بیشتر چگونه کند سعی، دانهای؟
از هر ستاره چشم بدی در کمین ماست
با صدهزار تیر چه سازد نشانهای؟
چون سر برون برد به سلامت سپند ما؟
زین بحر آتشین که ندارد کرانهای
چون باد صبح رزق من از بوی گل بود
مرغ قفس نیم که بسازم به دانهای
عاشق کسی بود که درین دشت آتشین
پروانهوار خوش نکند آشیانهای
ناف مرا به نغمهٔ عشرت بریدهاند
چون نی نمیزنم نفس بیترانهای
صائب فسردهایم، بیا در میان فکن
از قول مولوی غزل عاشقانهای
زمین
هرروز کآفتاب برآرد زبانهای
بیرون جهم ز کلبه غم عاشقانهای
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1774
شبها من و خیال تو و کنج خانهای
با خود ز گفتوگوی تو هردم فسانهای
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 908
ای از جمال حسن تو عالم نشانهای
مقصود حسن توست و دگرها بهانهای
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2973
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای
یک یک بگو تو راز چو از عین خانهای
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2986
ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانهای
وز قصر کبریای تو عرش آشیانهای
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 554
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
فارسی متن کا ماخذ: گنجور