صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 588غزل شمارهٔ 588شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: سماراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںنداد عشق گریبان به دست کس ما راگرفت این می پر زور، چون عسس ما را22نقل کریںاگر چه سگ به مرس می کشند صیادانکشیده است سگ نفس در مرس ما را33نقل کریںتمام روز ازان همچو شمع، خاموشیمکه خرج آه سحر می شود نفس ما را44نقل کریںفغان که منزل دور و دراز وادی عشقنکرد دل تهی از ناله چون جرس ما را55نقل کریںخراب حالی ما لشکری نمی خواهدبس است آمدن و رفتن نفس ما را66نقل کریںترا که پای گلی هست، می به ساغر کنکه زهد خشک کشیده است در قفس ما را77نقل کریںبه گرد خاطر ما آرزو نمی گردیدلب تو ریخت به دل رنگ صد هوس ما را88نقل کریںاگر چه در قفس افتاده ایم از گلزارز گل نمی گسلد رشته نفس ما را99نقل کریںشکسته بال و پرانیم، جای آن داردکه باغبان کند از چوب گل قفس ما را1010نقل کریںغریب گشت چنان فکرهای ما صائبکه نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه شاهراه توکل بود سفر ما رایکی است توشه و زنار بر کمر ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 587اگلی نظممبین ز موج تهیدست خوار دریا راکه روی کار بود پشت کار دریا راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 589◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه شاهراه توکل بود سفر ما رایکی است توشه و زنار بر کمر ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 587
اگلی نظممبین ز موج تهیدست خوار دریا راکه روی کار بود پشت کار دریا راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 589