صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 156غزل شمارهٔ 156شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ویشمراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںنیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرااره گر بر سر گذارد چین ابرویش مرا22نقل کریںخار و خس را دشمنی چون برق عالمسوز نیستآرزو نگذاشت در دل تندی خویش مرا33نقل کریںمی شود صد آه، چون مجمر اگر آهی کشمرخنه کرد از بس به دل مژگان دلجویش مرا44نقل کریںشکوه ها در دل گره زان چین ابرو داشتمسرمه گفتار شد چشم سخنگویش مرا55نقل کریںچون سپند از بزم خود چندان که دورم می کندمی کشد بی تابی دل همچنان سویش مرا66نقل کریںطوطی از آیینه می گویند می آید به حرفچون به لب زد مهر حیرت، دیدن رویش مرا؟77نقل کریںآن که چون یوسف به نقد جان خریدارش شدمنیست وزن برگ کاهی در ترازویش مرا88نقل کریںاز دم تیغ تغافل روی گردان چون شوم؟سیل نتوانست بردن از سر کویش مرا99نقل کریںسرو بر آیینه ام چون زنگ می آید گرانهست در مد نظر تا قد دلجویش مرا1010نقل کریںنذر خاک آستانش سجده ای دارم ز دورمن کیم تا قبله گردد طاق ابرویش مرا؟1111نقل کریںرو نمی گرداند از تیغ تغافل جرأتمکز رمیدن رام خود کرده است آهویش مرا1212نقل کریںنیست تنها پیچ و تاب من ازان موی میانموی آتش دیده دارد هر سر مویش مرا1313نقل کریںدیگران را گر به کویش پای در گل رفته استدر دل سنگ است صائب پای در کویش مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممی برد از هوش پیش از آمدن بویش مرانیست جز حسرت، نصیب دیده از رویش مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 155اگلی نظمشد گرفتاری فزون در روزگار خط مراخاک دامنگیر شد آخر غبار خط مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 157◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںمی برد از هوش پیش از آمدن بویش مرانیست جز حسرت، نصیب دیده از رویش مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 155◆آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممی برد از هوش پیش از آمدن بویش مرانیست جز حسرت، نصیب دیده از رویش مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 155
اگلی نظمشد گرفتاری فزون در روزگار خط مراخاک دامنگیر شد آخر غبار خط مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 157
می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرانیست جز حسرت، نصیب دیده از رویش مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 155