صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 244غزل شمارهٔ 244شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ادماہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاز کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ماکوه را برداشت از جا، ناله و فریاد ما22نقل کریںما چو مجنون چشم آهو را سخنگو کردهایمگنگ ماند هر که گردن پیچد از ارشاد ما33نقل کریںگرچه گوش باغبان را پرده انصاف نیستداغها دارد چو برگ لاله از فریاد ما44نقل کریںلوح امکان، تنگ میدان است، ورنه مینمودجوهر خود را زبان خامه فولاد ما55نقل کریںگرچه ویرانیم، اما دلنشین افتادهایمسیل نتواند گذشتن از خراب آباد ما66نقل کریںپشت ما باشد ز سنگ کودکان بر کوه قافنیست صحرایی چو مجنون عشق خوشبنیاد ما77نقل کریںاز دل ما برنمیآید نفس بییاد توگر تو را هرگز به گِرد دل نگردد یاد ما88نقل کریںدست و پای صید میپیچد بههم از دیدنشاز کمند و دام مستغنی بُوَد صیاد ما99نقل کریںیوسفستانی است از زنجیریان هر حلقهاشزلف او را کی بود پروای شب خوش باد ما؟1010نقل کریںهر رگ سنگی شود انگشت زنهار دگرسنگ را صائب فشارد دل اگر فریاد ما◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمداغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ماجغد می گردد همایون در خراب آباد ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 243اگلی نظمصبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ماکوه می دزدد کمر در زیر بار درد ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 245◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںآن پری گویند شب خندید بر فریاد ماای فراموشی! تو شاید داده باشی یاد مابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 185داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ماجغد می گردد همایون در خراب آباد ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 243◆آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمداغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ماجغد می گردد همایون در خراب آباد ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 243
اگلی نظمصبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ماکوه می دزدد کمر در زیر بار درد ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 245
آن پری گویند شب خندید بر فریاد ماای فراموشی! تو شاید داده باشی یاد مابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 185
داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ماجغد می گردد همایون در خراب آباد ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 243