صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6046

غزل شمارهٔ 6046

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رنمیبایدشدن

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن

تاب دردسر نداری سر نمی باید شدن

2

مور ازین تدبیر بر دست سلیمان بوسه زد

غافل از اندیشه لشکر نمی باید شدن

3

گوش سنگین می شود لوح مزار باغبان

میوه تا در باغ داری کر نمی باید شدن

4

کف ز بی مغزی سراسر می رود بر روی بحر

مرد زندان نیستی گوهر نمی باید شدن

5

تیغ موج از سنگ خارا می شود دندانه وار

ز اضطراب بحر بی لنگر نمی باید شدن

6

خسروان را عدل می بخشد حیات جاودان

در سیاهی همچو اسکندر نمی باید شدن

7

پادشاه از کشور بیگانه می دارد خطر

یک قدم از حد خود برتر نمی باید شدن

8

غوطه در دریای آتش می زند شمع از زبان

چون تهی مغزان زبان آور نمی باید شدن

9

نیست زیر سقف گردون جای آرام و قرار

چون سپند آسوده در مجمر نمی باید شدن

10

ظلمت ذاتی بود بهتر ز نور عارضی

همچو ماه از آفتاب انور نمی باید شدن

11

دامن از دست هوای نفس می باید گرفت

همچو خس بازیچه صرصر نمی باید شدن

12

منزل نزدیک را تعجیل می سازد دراز

همسفر با هیچ بی لنگر نمی باید شدن

13

حاصل دست تهی، ز افسوس بر هم سودن است

عاشق سیمین بران بی زر نمی باید شدن

14

نشکنی گر خویش را باری خودآرایی مکن

بت شکن گر نیستی بتگر نمی باید شدن

15

افسر آزادگان از ملک سر پیچیدن است

زیر بار منت افسر نمی باید شدن

16

لاغری آهوی وحشی را دعای جوشن است

از غم فربه شدن لاغر نمی باید شدن

17

بوسه ای صائب ز لعل یار می باید ربود

تشنه از سرچشمه کوثر نمی باید شدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن

چون به طفلان می رسی دیوانه می باید شدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6045

اگلی نظم

از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن

دل نهاد عمر مستعجل نمی باید شدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6047

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور