دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست
رحم است بر کسی که دلش برقرار نیست
از دامن است شعله جواله بی نیاز
موقوف، شور من به نسیم بهار نیست
در دست اگر چه هست به ظاهر عنان مرا
چون طفل نوسوار مرا اختیار نیست
سیل گران رکاب رسد زودتر به بحر
بر دل مرا ز پیکر خاکی غبار نیست
خاری به راه جان سبکرو درین جهان
بالاتر از مساعدت روزگار نیست
اندیشه پنبه زده را نیست از کمان
حلاج را ملاحظه از چوب دار نیست
بیهوده همچو موج چرا دست و پا زنیم؟
دریای بیقراری ما را کنار نیست
نبود به تن علاقه ز دنیا گذشته را
سرو روان مقید این جویبار نیست
پروانه خودکشی نکند بر چراغ روز
عشاق را به چهره بی شرم کار نیست
غواص از یگانگی بحر غافل است
ورنه حباب بی گهر شاهوار نیست
طامع ز تشنگی به بزرگان برد پناه
غافل که هیچ چشمه درین کوهسار نیست
صائب بگو، که سوخته جانان عشق را
آب حیات جز سخن آبدار نیست
زمین
چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
زیباتر از تو در همه عالم نگار نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 283
خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
خوش حالتی ست عمر ولی پایدار نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 284
خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست
خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1
این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 445
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
نابوده به که بودن او غیر عار نیست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 455
ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 456
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 26 - در مدح قاضی عبدالودود غزنوی
دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست
واثق مشو به او که به عهد استوار نیست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 108
ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست
ورنه دل دو نیم کم از ذوالفقار نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2044
فارسی متن کا ماخذ: گنجور