صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1839غزل شمارهٔ 1839شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ازخواهیرفتصنف: غزلصداکار: عرفان حیدری خسروآڈیوعرفان حیدری خسروخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعرفان حیدری خسروخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفتچگونه از دلم ای دلنواز خواهی رفت؟2نقل کریںبه نور عاریه، ای ماه نو چه می بالی؟که در دو هفته به خرج گداز خواهی رفت3نقل کریںمیان مسجد و میخانه هیچ فرقی نیستبه این حضور اگر در نماز خواهی رفت4نقل کریںگذشت عمر تو در فکر چاره جوییهاز چاره کی به در چاره ساز خواهی رفت؟5نقل کریںنرفت شانه به صد پا ز زلف یار برونتو چون به این ره دور و دراز خواهی رفت؟6نقل کریںز حسن عاقبت مرگ اگر شوی آگاهنفس گداخته اش پیشواز خواهی رفت7نقل کریںچنین که واله طفلان ز سادگی شده ایبه خرج ابجد عشق مجاز خواهی رفت8نقل کریںرسید عمر به انجام، تا به کی صائبنفس گسسته به دنبال آز خواهی رفت؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفغان که هستی من در ورق شماری رفتحیات من چو قلم در سیاه کاری رفتصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1838اگلی نظمغبار خط تو از دل به هیچ باب نرفتخط غبار به افشاندن از کتاب نرفتصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1840آڈیوصداکار منتخب کریںعرفان حیدری خسروآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمفغان که هستی من در ورق شماری رفتحیات من چو قلم در سیاه کاری رفتصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1838
اگلی نظمغبار خط تو از دل به هیچ باب نرفتخط غبار به افشاندن از کتاب نرفتصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1840