شاعر: صائب
فاش خواهد شد ز آهم عشق پنهان باختن
ز اضطراب شمع من گل می کند جان باختن
اختراع تیزدستی های سودای من است
سینه را در عاشقی پیش از گریبان باختن
می کند زنجیریان حلقه زلف ترا
شانه با چندین زبان تلقین ایمان باختن
گوی خورشید از گریبان فلک بیرون کند
زلف او گر سر فرو آرد به چوگان باختن
ننگ خواهش لذت عمر ابد را می برد
آبرو نتوان برای آب حیوان باختن
صائب از من یاد دارد شبنم این بوستان
چشم در نظاره خورشیدرویان باختن
زمین
عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 53
پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
صد شکافم بر دل است و یک گریبان باختن
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 518
با مسلمان زادگان تا کی دل و جان باختن
بعد ازین خواهم به ترسازاده ایمان باختن
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 478
چیست جان تا زیر تیغ یار نتوان باختن؟
سهل باشد پیش آب زندگی جان باختن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5992
فارسی متن کا ماخذ: گنجور